♥کبی و عسل آقا و حبه انگور♥

♥یه هدیه ی تکرار نشدنی تو سالروز عقدمون♥

1394/7/20 16:20
نویسنده : مامان کبی
186 بازدید
اشتراک گذاری

امروز 20 مهر 1394 نیست ولی من از این روز فوق العاده می نویسم محبتمحبتمحبت

من و مهدی به همراه داداش کامران (برادر شوهرم) عصر 15 مهر راهی شمال شدیم که مهدی جون چون مرخصی نداشت، جمعه برگشت و من دو روزی موندم پیش مامان اینا و یکشنبه عصر راه افتادم که شب رسیدم تهران.

این چند روز که شمال بودم همش حالم یه طوری بود سبز حس میکردم غذام هضم نمیشه و از بوی غذاهایی که مامان درست میکنه خیلی خوشم نمیاد!

پیش خودم گفتم هوای شمال این سری بهم نساخته لابد !بی حوصله

کم کم داشتم شک میکردم نکنه یه دلیل دیگه ای داشته باشه ...متنظر

شب که رسیدم تهران ، مهدی جونیم اومد ترمینال دنبالم و تو مسیر خونه بهش گفتم برام Baby Check بگیره.

اون شبو تا صبح نمیتونستم بخوابم، همش ذهنم درگیر این قضیه بود و خوابمم که میبرد خواب میدیدم هر دو تا نوار Baby Check قرمز شده یا برعکس.

فرداش 20 مهر برابر بود با سومین سالروز عقدمون، یه روز خاص محبت

خلاصه صبح که از خواب پاشدیم سریع رفتم سراغ Baby Check ،طبق دستورالعملش باید سه دقیقه بعد نتیجه ی تست رو می دیدم، بعد گذشت یه زمانی دیدم دو تا نوارش قرمزه ، جدیش نگرفتم از سرویس بهداشتی اومدم بیرون و مشغول کارام شدم که برم سرکار، بعد دوباره رفتم سراغش... وای خدایا باور کردنی نبود، دو تا نوار قرمز پررنگ! هیجان زده بودم، سریع به مهدی هم نشونش دادم.

طفلک مهدی م ، کلا اولین یا دومین بارش بود Baby check می دید. گذاشتمش رو کابینت زیر پنجره که توی نور خوب ببینمش، یه کم کارامو میکردم بعد یه نگاه به اون مینداختم، عزیزدلم مهدی هم رفته بود بالا سرش و با دقت نگاش میکرد و اون دوتا خط قرمز پررنگ همونطور بودن و اصلا میلی به تغییر نداشتنزبان

تو مسیر شرکت تو تاکسی، انگار تو یه دنیای دیگه بودم، ناخودآگاه دستم میرفت سمت شکمم ، میگفتم یعنی این توالان یه موجود زنده ست که واسه من و مهدی ه ؟!!! بغل

نزدیک شرکت با خودم گفتم باید برم آزمایشگاهی که نزدیکه شرکته و تست بارداری بدمو مطمئن شم، چون ده دقیقه زودتر رسیده بودم و تا 8:15 هم زمان شناوری شرکت بود رفتم.

خیلی حس و حال عجیبی بود، دیگه از خون دادن خیلی واهمه نداشتم، شجاع تر شده بودم

خانومی که تو پذیرش بود گفت ظهر به بعد جواب حاضره و من تا عصر که برم برگه جواب رو بگیرم دل تو دلم نبود ، عصری که از شرکت رفتم آزمایشگاه ، جای خانومه یه آقایی بود که روم نشد ازش بپرسم نتیجه چیه و تو راه پله شروع کردم نگاه کردن به جزئیات جواب آزمایش

خدایا

مثبت بود

چه حس عجیب و تکرار نشدنی ای بود

اونم تو یکی از قشنگ ترین روزای عمرم که سالروز عقدمون بود، یه اتفاق ناب تو یه روز نابمحبت

تو مسیر یه پاکت هدیه و یه کارت تبریک گرفتم به همراه دوتا دسته گل رز سفید و یاسی

خدای مهربون بهمون یه هدیه فوق العاده داده بود ...

جواب آزمایش رو گذاشتم تو پاکت و روی کارت تبریک هم برای مهدیم از این روز قشنگ و تکرارنشدنی که مصادف بود با سالروز پیمان یکی شدنمون نوشتم، گلها رو هم گذاشتم تو گلدون و همشونو گذاشتم رو میز ناهارخوری و منتظر رسیدن مهدی شدم.

مهدی که اومد تو خونه چهره شیرینش برق میزد گفت اینا چیه و پاکت جواب آزمایش رو باز کرد و جوابش رو دید، و بعد همونجور که یه لبخند قشنگ کل صورتشو پوشونده بود کارت هدیه رو باز کرد و خوند، خیلی حس قشنگی بود

نقطه جونم ، تو نتیجه ی عشق مون ، شب سالروز عقد و رسیدنمون به هم  رو شیرین تر از قند کردی و باز حس کردیم که به هم خیلی نزدیکتریم و اشک شوق بود که تو بغل مهدی از چشام جاری شد.

خدایا شکرت که ما رو لایق این هدیه زیبات دونستی

 

این دو تا خط قرمزه قرمز

 

 

 

 

 

 

 

 

چه هدیه ای شیرین تر از این

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)